لیسانس، فوق لیسانس، و دکترای مکتسبه دراین کشور چقدر میارزد؟
مرسوم است که در کشور ما ورود به دانشگاه بسیار مشکل و خروج از آن بسیار سهل است . یعنی هر که از سد کنکور گذشت بسهولت فارغ التحصیل خواهد شد.
دانشجویان ما با هدف اخذ مدرک به دانشگاه میروند نه با نیت کسب دانش و آموختن علم و تحقیق و تجربه
جهت تایید مطلب یادآوری میکنم.استادی که مسائل را سهل میگیرد محبوب است در حضور وغیاب سخت گیری ندارد، بهنگام تدریس سر فصلهایی را حذف مینماید، بوقت امتحان بخش کوچکی از درس رامشخص میکند بعنوان استاد خوب مطرح میشود.
در تعطیل شدن کلاس بهر دلیل، دانشجویان شادمان میگردند. بوقت امتحان انواع تقلب را انجام داده ویا با خواهش و تمنا نمره میگیرند . جزوه نمینویسند ، تحقیق نمیکنند، هیچ کتاب جانبی را مطالعه نمیکنند اینان چگونه دانشجویانی خواهند بود!
دوره های آموزش تخصصی غالبا با مراجعه به شرکتی آشنا ویا از طریق دوستان بدون هیچ گونه آموزشی گواهی گرفته واز استاد نمره مربوطه را اخذ میکنند.
سالها فبل از چند نفر مهندسان نساجی شنیدم که برای فوق لیسانس از آلمان پذیرش گرفته بودند اولین روز حضور با کت وشلوار وکراوات به عنوان مهندس به محل کار رفته بودند . بهریک لباس کار داده ویک چنگک که عدل های الیاف را از واگن قطار خالی کنید، و روز های بعد سطل وتی که کف کارخانه را بشوئید بعدا که ترقی کرده بودند اجازه داده شده بود که ماشین آلات نساجی را تمیز کنند. بهمین ترتیب تا مرتبه استادکاری ، کسی که این طور برای کار تربیت میشود، یعنی مهندسی که کار را درک میکند درد کارگر را میفهمد، موضوعات کاری را مسلط است و دیگر هدفش فقط پشت میز نشستن نیست وبخوبی از عهده مدیریت یک کارخانه چند هزار نفری بر می آید.
و داستان اسف انگیز پایان نامه ها: بندرت دانشجویی خودش پایان نامه مینویسد . راسته بازار دانشگاه پر است از فروش هر نوع مقاله و پایان نامه ومتاسفانه پشت پرده بساط پایان نامه فروشها برخی استادان آتش بیار معرکه بوده و پایان نامه ها را تهیه نموده و میفروشند.
با این همه اوصاف مدرک بدست می آید!
حال خویش را فارغ التحصیل ، دکتر یا مهندس میدانند. وانتظار دارند بازار از وی استقبال نموده و شغلی فراخور به وی عرضه نماید. غافل از آنکه ایشان مدرک دارد! نه علم و تخصص! این است که صف لیسانسه های بیکار هر روز دراز تر شده و یک مشت مدرکدار بدون علم و تجربه از جامعه توقع کار دارند.
متاسفانه مدرک داران ما کار بلد نیستند مثلا به یک فوق لیسانس حسابداری دو تا سند کمی پیچیده حساب عرضه نمودم نتوانست سند بزند . هنگامی که به ایشان گفتم نزد آقای ... باید کار آموزی کنی پرسید مدرک ایشان چیست گفتم دیپلم ، برایش بسیار گران بود و کار را نپذیرفت و رفت.این مورد را میتوانید با لیسانسه هر رشته ای امتحان کنید.
مشکل اساسی آن است که این فارغ التحصیلان علاوه بر آنکه دوره آموزش عملی ندیده اند اهل مطالعه وکتاب هم نیستند و قطعا هیچ مدیری بدون کتاب خوب تخصصی وحداقل روزی نیم ساعت مطالعه موثر، موفق نخواهد
شد .
کاش جوانان ما بجای ساعتهای متوالی فیس بوک ، وایبر ، اینستا گرام ، اس ام اس ، بازیهای کامپیوتری ،فیلم های آنچنانی و ...
ساعتی را هم صرف مطالعه جهت موفقیت مینمودند.
مرسوم است که در کشور ما ورود به دانشگاه بسیار مشکل و خروج از آن بسیار سهل است . یعنی هر که از سد کنکور گذشت بسهولت فارغ التحصیل خواهد شد. دانشجویان ما با هدف اخذ مدرک به دانشگاه میروند نه با نیت کسب دانش و آموختن علم و تحقیق و تجربه
جهت تایید مطلب یادآوری میکنم.استادی که مسائل را سهل میگیرد محبوب است در حضور وغیاب سخت گیری ندارد، بهنگام تدریس سر فصلهایی را حذف مینماید، بوقت امتحان بخش کوچکی از درس رامشخص میکند بعنوان استاد خوب مطرح میشود.
در تعطیل شدن کلاس بهر دلیل، دانشجویان شادمان میگردند. بوقت امتحان انواع تقلب را انجام داده ویا با خواهش و تمنا نمره میگیرند . جزوه نمینویسند ، تحقیق نمیکنند، هیچ کتاب جانبی را مطالعه نمیکنند اینان چگونه دانشجویانی خواهند بود!
دوره های آموزش تخصصی غالبا با مراجعه به شرکتی آشنا ویا از طریق دوستان بدون هیچ گونه آموزشی گواهی گرفته واز استاد نمره مربوطه را اخذ میکنند.
سالها فبل از چند نفر مهندسان نساجی شنیدم که برای فوق لیسانس از آلمان پذیرش گرفته بودند اولین روز حضور با کت وشلوار وکراوات به عنوان مهندس به محل کار رفته بودند . بهریک لباس کار داده ویک چنگک که عدل های الیاف را از واگن قطار خالی کنید، و روز های بعد سطل وتی که کف کارخانه را بشوئید بعدا که ترقی کرده بودند اجازه داده شده بود که ماشین آلات نساجی را تمیز کنند. بهمین ترتیب تا مرتبه استادکاری ، کسی که این طور برای کار تربیت میشود، یعنی مهندسی که کار را درک میکند درد کارگر را میفهمد، موضوعات کاری را مسلط است و دیگر هدفش فقط پشت میز نشستن نیست وبخوبی از عهده مدیریت یک کارخانه چند هزار نفری بر می آید.
و داستان اسف انگیز پایان نامه ها: بندرت دانشجویی خودش پایان نامه مینویسد . راسته بازار دانشگاه پر است از فروش هر نوع مقاله و پایان نامه ومتاسفانه پشت پرده بساط پایان نامه فروشها برخی استادان آتش بیار معرکه بوده و پایان نامه ها را تهیه نموده و میفروشند.
با این همه اوصاف مدرک بدست می آید!
حال خویش را فارغ التحصیل ، دکتر یا مهندس میدانند. وانتظار دارند بازار از وی استقبال نموده و شغلی فراخور به وی عرضه نماید. غافل از آنکه ایشان مدرک دارد! نه علم و تخصص! این است که صف لیسانسه های بیکار هر روز دراز تر شده و یک مشت مدرکدار بدون علم و تجربه از جامعه توقع کار دارند.
متاسفانه مدرک داران ما کار بلد نیستند مثلا به یک فوق لیسانس حسابداری دو تا سند کمی پیچیده حساب عرضه نمودم نتوانست سند بزند . هنگامی که به ایشان گفتم نزد آقای ... باید کار آموزی کنی پرسید مدرک ایشان چیست گفتم دیپلم ، برایش بسیار گران بود و کار را نپذیرفت و رفت.این مورد را میتوانید با لیسانسه هر رشته ای امتحان کنید.
مشکل اساسی آن است که این فارغ التحصیلان علاوه بر آنکه دوره آموزش عملی ندیده اند اهل مطالعه وکتاب هم نیستند و قطعا هیچ مدیری بدون کتاب خوب تخصصی وحداقل روزی نیم ساعت مطالعه موثر، موفق نخواهد
شد .
کاش جوانان ما بجای ساعتهای متوالی فیس بوک ، وایبر ، اینستا گرام ، اس ام اس ، بازیهای کامپیوتری ،فیلم های آنچنانی و ...
ساعتی را هم صرف مطالعه جهت موفقیت مینمودند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر