مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
در جامعه ما باور و خواست عمومی تحصیل فرزند واخذ مدرک است.بدون آنکه محتوا و نتیجه آن در نظر گرفته شود .رفتن دانشگاه نقطه هدف و آرزوی تمامی والدین است . بدون آنکه نظر شخصی فرزند در نظر گرفته شده باشد ویا استعداد سنجی شود. در کنکور هم هر رشته ای راکه نمره آورده باشد انتخاب میکنیم واغلب سر از دانشکده ای بیرون می آید که مطابق میل نیست و آینده شغلی آن هم نامعلوم!
برنامه دانشگاهها بیرون دادن لیسانس بدون در نظر داشتن آنکه بازار به چه نیاز دارد و نتیجه صف بلندی متقاضی شغل وانبوهی لیسانس و فوق لیسانس و بتازگی دکترا که بیکارند وحیران، واغلب سربار خانواده!
شغل پدری نه مطلوب والدین است ونه دلخواه فرزندان مثلا قصابی چه بدی دارد که هیچ کس نمیخواهد قصاب شود میدانید که یک قصاب حرفه ای تا ده برابر یک لیسانس امروزی در آمد دارد، همین طور یک آرایشگرزن یا مرد، ویا کارهای حرفه ای مثل جوشکاری ، نقاشی، الکتریکی و...
با کمی اندیشه ودقتی در اطراف می بینیم که بسیاری از این پیشه ها با در آمدی مکفی ( باشرط دقت در کار و کسب رضایت مشتری) زند گی خوبی دارند که لیسانسه ها نداشته ودر بدر و بشکلی باری بهر جهت دنبال کار میگردند.
صنایع دستی: امروز صنایع دستی چین دنیارا تسخیر نموده ومیلیونها چینی از این راه زندگی میکنند حتی بازار صنایع دستی ایران نیز تولیدات چینی را عرضه میکنند . فرزندان هنرمندان شریف صنایع دستی کشور اغلب لیسانسه شده اند و کار پشت میز میخواهند . مگر کار سفالگری، قلم زنی، ترمه دوزی، گلیم بافی، فرش دستبافت، مجسمه سازی و نقاشی به شکل حرفه ای وهنرمندانه با استفاده از تجربه های پدری و گذشتگان همراه با ایده های جدید و بهره گیری از علوم تازه کم در آمد خواهد داشت.
نکته اساسی در انتخاب این مشاغل آزاد بودن، خود اشتغالی وعدم وجود کارفرما است ونتیجه آن ضمن داشتن درآمد مکفی خلاقیت ، اقتدار شغلی ووجهه خوب اجتماعی بعنوان یک هنرمند خواهدبود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر