هيچ كس در نزد خود چيزی
نشد هيچ آهن خنجر تيزی
نشد
هيچ قنادی
نشد استاد كار تا كه شاگرد
شكر ريزی نشد
هیچ مولانا
نشد ملای روم تا مرید شمس
تبریزی نشد
شاگردی حرف اول هر
کاری است ، واستادی غیر ممکن، مگر شاگردی کرده باشد
در دانشگاه پس از اخذ
مدرک لازم، ابتدا میشود مربی، استادیار، دانشیار، استاد، استاد تمام، عضو هیئت
علمی و طی نمودن هریک از این درجات زمان ومقررات خاص خویش را دارد، و به
نوعی شاگردی است.
در نیروی انتظامی
معمولا افسران جوان وتازه از دانشکده در آمده قادر نیستند پرونده های پیچیده ای
چون قتل وتجاوز را آماده کنند و این استواران قدیمی و کارکرده هستند که در
این گونه مواقع کمک نموده وبخوبی از عهده کار بر می آیند.
در ارتش مراحل سلسله
مراتب بخوبی رعایت میشود، هرچند که کهنه کاران بدون در نظر گرفتن درجه، راهنمای
تازه کاران میشوند.
تمامی فارغ التحصیلان
ما در انتخاب هر شغلی باید کار آموزی نموده و شاگردی کنند . تصور غلطی است که فکر
میکنند چون فلان مدرک را دارند از عهده کار بر می آیند. زبان، منش وروش کار
با آنچه که در دانشگاه می آموزیم بسیار متفاوت است . ترفندهای شغلی،تجربه های کاری
و سیاست های بازاری را در هیچ دانشگاهی تدریس نمی کنند.
دوره های متفاوت تخصصی
که هر روز مشاهده میکنیم عرضه و تبلیغ میشوند. گواه خوبی بر این مدعاست.
فارغ التحصیلان در
مواجه با کارپذیران ابتدا میزان حقوق را می پرسند و آن را سبک و سنگین میکنند
تصور آنکه من چه میزان
با این شغل آشنا هستم و توانمند، اصلا در مخیله کارجو راه پیدا نمیکند.
در کشور های پیشرفته
معمولا کار جویان در ابتدا شغل دلخواه را انتخاب نموده وسپس بعنوان کارآموز
مراجعه نموده که " ما این شغل را دوست داریم ومایلیم بعنوان کار آموز بدون
حقوق نزد شما کار کنیم " بدیهی است که پس از کسب تجربه و تسلط بر کار فوق در
آمدی خوب داشته باشند.
ما برای تحصیلات از 12
تا بیست و چند سال زحمت میکشیم هزینه هنگفتی را پرداخت نموده و بخش عمده ای
از عمرمان را صرف میکنیم . ولی بهنگام کار آموزی حاضر نیستیم 3 ماه بعنوان
آموزش، کسب تجربه و آگاهی از وضعیت شغل انتخابی بدون حقوق کار کنیم . نتیجه آنکه
بیکار میمانیم و همه را مقصر دانسته جز بی توجهی و بی انگیزه بودن خودمان.
پدری رادیدم فرتوت و
راننده آژانس، در طول راه درد دل میکرد سه فرزند لیسانسه دارم بیکار و در
منزلند خرج تحصیلشان را داده ام وهنوز علاوه بر خرج زندگی پول تو جیبی هم
میدهم، در نتیجه مجبورم روزی 12 تا 15 ساعت کار کنم . عاجز شده ام
پرسیدم برای پیدا کردن
کار اقدامی کرده اند؟در جواب گفت هرروز آگهی های استخدام را میخوانند و مراجعه
میکنند ولی بدون نتیجه!
پرسیدم غیر از مدک
تحصیلی چه تخصصی دارند؟ گفت هیچ
پرسیدم گواهینامه
رانندگی دارند ؟ جواب مثبت بود.
پرسیدم چرا با همین
ماشین شیفتی کار نمیکنند تا کمک خرج باشد؟ گفت ایشان لیسانسه هستند و ننگ دارند
بشوند راننده!
بدبختی از همین تفکر
شروع میشود خانه نشستن و پول تو جیبی گرفتن از پدری پیر و زحمت کش ننگ نیست. شغل
رانندگی برای لیسانسه ننگ است!
این بی غیرتی است!
وگرنه آنانی که غیرت کار دارند در همین اوضاع بد امروزی و بیکاری با چنگ ودندان
وبا زحمتی فوق العاده واز راهی مشروع حد اقل خرج خود را در می آورند.
در این باره صحبت زیاد
داریم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر